السلمي
373
مجموعة آثار السلمي
مشاهده است واين مطلب با قول قشيرى نيز تأييد مىشود . ابتدأ بايد معاني اين ألفاظ را روشن ساخت تا ، هرچند به تقريب ، نفسي را كه صوفيه بهطور عام وملامتيه بهطور خاص به جنگ با آن دعوت مىكنند وفدا كردن ومتهم داشتن آن را لازم مىدانند بشناسيم . نفس بر لطيفهاى اطلاق مىشود كه در قلب جسماني كه محل اخلاق نكوهيده وافعال ناپسنديده است به وديعه نهاده شده ودر مقابل روح قرار دارد كه در همين قلب جسماني است ومحل اخلاق پسنديده وافعال نيك است . نفس همچنين در مقابل دو لطيفهء قلب وسرّ قرار دارد كه دو لطيفه از لطايف موجود در مجموعهاى است كه آن را انسان مىناميم . بنابراين ، انسان بدين معنى مجموعهاى است از قوائى كه برخى از آنها در تسخير بعضي ديگر است وهر يك وظيفهاى ويژه بر عهده دارند ، همچنان كه جسم انسان يك كلّ متشكل از اجزاء بسيار است وقواى جسمي وحواس ، هر يك در آن وظيفهء خاصي دارند . صوفيه بر اين اجماع دارند كه روح سرچشمهء حيات است ونفس مبدأ شهوات وقلب مركز معرفت ، وسرّ محل مشاهده يا شهود است ، يا چنانكه برخى گفتهاند نفس سرچشمهء شهوات وكارهاى ناپسنديده است ، روح مبدأ حيات وافعال نيكوست ، عقل محل علم است ، وقلب محل معرفت ومحبت . ليكن قلب اگر به جانب نفس متمايل شود به صفات آن متصف خواهد شد واگر به روح مايل شود ، صفات آن را خواهد يافت . بنابراين قلب بين روح ونفس متقلّب است . امّا سرّ محل مشاهده است وهيچ يك از قواى ديگر به مقام مشاهده راه ندارند ، وبر سرّ اشراف نمىيابند . صوفيه از سرّ سرّ نيز سخن مىگويند وآن سرّى است كه در سرّ به وديعه گذاشته شده وهيچ چيز جز خدا بر آن احاطه واشراف ندارد . قشيرى اين قوا را برحسب لطافت ومنزلت به اين ترتيب طبقهبندى كرده است : أول سرّ ، پس از آن روح ، پس قلب ودر آخر نفس « 71 » . ليكن سلمى ، به ترتيب ديگرى طبقهبندى كرده است . روح را در بالاترين مرتبه قرار داده ، پس از آن سرّ ، پس از آن قلب ودر آخر نفس . ارتقاء صوفي در أحوال ، از نظر سلمى چنين است كه وى از حال نفس به حال قلب ترقى مىكند بدون آنكه « طبع » از اين ترقى آگاه باشد . واز حال قلب به حال سرّ ارتقاء مىيابد بدون آنكه نفس از آن آگاه شود واز حال سرّ به حال روح مىرود بدون آنكه قلب آگاه شود . وچون سرانجام به حال روح ارتقا يافت مكاشفه ومشاهده به حاصل مىآيد . « 72 »
--> ( 71 ) . رسالهء قشيريه ، ص 45 - 44 . ( 72 ) . رسالهء ملامتيه .